تبليغاتX
باغ باران (اشعار رضا پارسی پور دامغانی)
بعد مـرگ من« رضا» گـو یـنـداهـل"دامغـان" شهر ما دارد شرابی را که در شیراز نیست

 

سرکویری

( ارزش )

 

ای آنکه تو را به زور و زر پیوند است

 

روی گُل تو ، هميشه پُر لبخند است

 

مثل گُل زعفران پس از هر ميزان

 

معلوم شود كه ارزش ما ، چند است ؟!

 

رضاپارسی پور - دفتر آفرینشهای ادبی حوزه ی هنری

************************

ای عزیز :   " ...  هر شب آپم  و  منتظرت  "

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 2:36 | لینک  | 

 

ای عزیز :

این پست را بدون هیچ شرح و توضیحی می نویسم ،

 زیرا توضیحش در یکی دو کامنت پست قبلی داده شده !!

سرکویری

( تشکّر )

 

عمری است در این دیار ، دلخونم من

 

در كُنج قناعتم ، فريدونم من

 

سنگ است كه بر شكوفه ام می بارد

 

از مردم شهر خويش ، ممنونم من !!

 

************************

 

( شمع مزار )

 

هنگام غروب ، ابرها می سوزد

 

شد باده چو تند ، صبرها می سوزد

 

گفتی كه در اين شهر چه حالی داری ؟!

 

شمعی كه ميان قبرها می سوزد !!

 

************************

 

( دولت عشق )

 

من چون دگران ، نه شاعر از مهد شدم

 

فرهاد چنين فسانه از جهد شدم

 

از دولت عشق و فقر و بيكاريها

 

پُر كارترين شاعر اين عهد شدم !!

 

رضا پارسی پور - دفتر آفرینشهای ادبی حوزه ی هنری

************************

ای خوب : بارها گفته ام و بار دگر می گویم :

 

نوکرتان هم هستم . همه شب آپم .

 

 قدمتان روی چشم .

 

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار

که رحم اگر نکند مدّعی ، خدا بکند !!

( حافظ )

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 0:13 | لینک  | 

 

سرکویری

( بهای ما )

 

یک عدّه  ز گردش جهان در رنجند

 

يك چند ، بدون رنج ، غرق از گنجند

 

ما را چه بها ميان اين طايفه كه

 

از جهل نشسته ، زور و زر مي سنجند ؟!

 

************************

( ليلاج )

 

نه شيخ و قلندر و فقيه و پاپم

 

ليلاج زمانه ام ، قلم شد ، قاپم

 

از بين تمام شاعران ايران

 

جز من چه كسی گفته كه هر شب آپم ؟!

 

************************

رضاپارسی پور - دفتر آفرینشهای ادبی حوزه ی هنری

************************

...هر شب آپم !!

************************

 

جمعه 29 آبان1388 ساعت: 0:35

توسط:...

ليلاج يعني چي؟
يكم خودتو تحويل بگير وقت كردي



نه عزیز جان ، من اصلا هم خودمو تحویل نمی گیرم . اگه میخواستم خودمو تحویل بگیرم منم مثل اونهایی رفتار می کردم که اگه صدتا کامنت هم براشون بذاری با عرض معذرت : " نمیگن که تو خر کدام خیار فروش هستی " ؟! حواست کجاست رفیق من ؟!  اینو و دیگر خصوصیاتمو از اونهایی که باهام صمیمانه دوست هستن و دوستهای صمیمیمن بپرس ولی به قول " سعدی " :
...دو چیز طیره ی عقل است ، دَم فرو بستن ، به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشي !!
و امّا " ليلاج " :
همان گونه كه ما " رستم " را نماد پهلواني و دليري و ... مي دانيم و "مجنون و فرهاد و ... " را عاشقاني صادق - " ليلاج " هم سرآمد و نمادي از قماربازان صادق و پاكباز و درستكار در ادب و آداب قمار بوده است
!!

و در باره ی وی در " لغتنامه ی دهخدا " چنین آمده :

لجلاج . [ ل َ ] (اِخ ) ابوالفرج محمدبن عبیداﷲ. مقامر وشطرنجی معروف که به تصحیف او را لیلاج نیز گویند. و او به شیراز نزد عضدالدولة بود و ابن ندیم گوید او رابدیدم و او به شیراز در سال سیصدوشصت و اندی درگذشت . و از کتب او کتاب منصوبات الشطرنج است و لجلاج در پاکبازی و قمار مثل است . (از الفهرست الندیم ص 222).

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 0:22 | لینک  | 

 

سرکویری

( ارث روشنان )

 

ما ارث ز روشنان خود می بردیم

 

از سود شما زیان خود می بردیم

 

تا اینکه به چاه شب نیفتید ، چو شمع

 

آتش سر استخوان خود مي برديم !!

 

رضاپارسی پور ـ دفتر آفرينشهای ادبی حوزه هنری

************************

همه شب آپم .

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 22:34 | لینک  | 

 

سرکویری

( انتخاب )

 

عکس از تو ، ولی بذار قابش با من

 

نرگس ز تو خُب ، خُمار و خوابش با من

 

حالا که قرار است که بیتاب شویم

 

اندازه ی تاب ،‌ انتخابش با من !!

 

************************

( راز فقر )

 

تَفتیده شدیم و ، در تباهی نشدیم

 

در کام نهنگ و مرغ و ماهی نشدیم

 

روزی که ز راز فقر آگاه شدیم

 

از کلبه ی خود به پادشاهی ، نشدیم !!

 

رضاپارسی پور - دفتر آفرینشهای ادبی حوزه ی هنری

************************

هر شب آپم ، قدمتان روی چشم .

************************

 سرکویری = نامی است که بر رباعیّات و دوبیتی هایم نهاده ام !! همین و دیگر هیچ .

و امّا حکایت زعفران :

در رابطه با زعفران و شباهتهایمان به یکدیگر هم به روی چشمم برایتان توضیح خواهم داد امّا صبر کنید تا زعفران چینی من تمام شود . فعلا فانوس شوقم پر نفت است و دشت خیالم پوشیده از گل زعفران و  صبح سينه ام از نسيم مهرتان معطّر . امیدوارم که شما هم زعفرانی باشید !!

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 22:22 | لینک  | 

 

سرکویری

برای شاعر به تمام معنا عزیز و فرزانه یعنی " استاد محمود شاهرخی " ( جذبه ) ، که امروز روز تشیع جنازه و تدفینش بود . کاش لیاقت و امکانات حضور در مراسمش را داشتم ، پیر مرد حقّ مهری عظیم به گردنم داشت . روحش شاد.

( چهره ی ماندگار )

 

فریاد از این زمانه ی بی بنیاد

 

" جذبه " به خزان چو برگ از تاک افتاد

 

گفتم که به یادگار مهرش گویم

 

این چهره ی ماندگار هم ، رفت از یاد !!

 

************************************

************************************

 

سرکویری

( آیینه )

 

دارم سخنی برای جمع شعرا

 

انصاف ولی دهید از بهر خدا

 

از رنگ رخ و حکایت ما پیداست

 

آیینه ی زعفران منم ، یا که شما ؟!

 

************************

 

( سرما )

 

نه سرخ و نه سبزم و نه زرد و مینا

 

برگشته ستاره ای به دشت دنیا

 

این آینه ی من است یا من شده ام

 

مثل گُل زعفران ، کبود از سرما ؟!

 

رضا پارسی پور - دفتر آفرینشهای ادبی حوزه هنری

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 22:46 | لینک  | 

 

سرکویری

( گوشه ی باغ )

 

با یاد تو من ، گُلی به جان کاشته ام

 

از مهر تو ، مهر بيكران كاشته ام

 

آنجا كه من و تو تشنه ی هم بوديم

 

در گوشه ی باغ ، زعفران كاشته ام !!

 

************************

اين رباعی هم تقديم به همه ی اون عزيزانی كه نظرات قشنگ و صميمانه و مفيدشان ، مثل مُدامی كهنه ، مُدام گرم و روشنم می كند.ممنونتانم.

( لطف ياران و باغ باران )

 

اَفيون و مئيی ، به لطف ياران نرسد

 

سرخ است گُل و به لاله زاران نرسد

 

هر جا كه پُر از شكوفه و آب و گُل است

 

باغ است ، ولی به " باغ باران " نرسد !!

 

ارادتمند و دوستدارتان - رضا پارسي پور ـ دفتر آفرينشهاي ادبي حوزه هنري

 ************************

آپ هر شب یادتان باشه

************************

ای خوب : همین الان باخبر شدم که شاعر فرزانه " استاد محمود شاهرخی " کوچید.

یاد اون دل پاک و روشن و درخشان و اون شکوفه های لبخند و گلخنده هایش بخیر !!

چه مهربان بود و صادق و صمیمی - روحش شاد.

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 21:45 | لینک  | 

 

ای خوب سلام

پرسیده بودی چرا اینقدر در اشعارم از فانوس و زعفران استفاده میکنم ؟!

برای اینکه خیلی به هم شبیهیم !! 

************************

سرکویری

( عطش )

 

چون شعله میان دشت شب پخش شدیم

 

مردانه ببین به چاه با رخش شدیم

 

با اینکه عطش وجودمان را پر کرد

 

مثل گُل زعفران ثمر بخش شديم !!

 

************************

(  آيينه )

 

خوانديم خط ِ صفحه ی رازی كه نبود

 

ديديم سر زلف درازی كه نبود

 

خود اين گُل زعفران كه همدرد من است

 

شد آينه ام ، آينه سازی كه نبود !!

 

رضاپارسی پور - دفتر آفرينشهای ادبی حوزه ی هنری

************************

" دوستان گُلم ، آپ هر شب یادتان باشه.منتظر و ممنونتانم "

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 21:30 | لینک  | 

 

( آيا پاداش خوبي بجز خوبي است ) ؟!

سلام دوستان گُلم ، از لطف و محبّت همه ی  شما سپاسگزارم مخصوصا سركار خانم "فريده جليلوند " كه اگر نيم نگاهی به پُست قبليم و كامنتهاش بيندازيد بخوبی در خواهيد يافت كه اين عزيز چقدر مرا با ادب و مهر و محبّت و ذوق و سليقه ی بی نظيرشان ، شرمنده نمودند و از آنجايی كه در قرآن مجيد " خداوند رحمان و رحيم " فرموده اند :  ( آيا پاداش خوبي و احسان بجز خوبي و احسان است ) ؟! به همين دليل بر خويش واجب دانستم كه از اين بزرگوار بخاطر اين شور و شعورشان به زبان خودم سپاسگزاری نمايم و آن هم اين است :

تقديم به سركار خانم " فريده جليلوند " 

سرکویری

( فانوس پُر آرزو )

 

ای روز و شبم سياه چون گيسويت

 

جانم به فدای خنجر ابرويت

 

فانوس پُر آرزويی اَم ، می خواهم

 

يك مزرعه زعفران ، ببوسم رويت !!

 

رضاپارسی پور - دفتر آفرينشهای ادبی حوزه ی هنری

************************

دوستان گُلم ، یادتان باشه هر شب آپم ، قدمتان روي چشمم .

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 22:22 | لینک  | 

 

سرکویری نامی است که من کویر نشین برای

" رباعیّات " و " دوبیتی هایم " برگزیده ام !!

سرکویری

( شهوت نگری )

 

این بام که سر زده است تا شام شود

 

صد یوسف بی گناه ، بد نام شود

 

یاری که به یار خود ز شهوت نگرد

 

شرمنده چو آیینه ی حمّام شود !!

 

************************

 

( فانوس و زعفران )

 

خوابید شما ، هَلا كه ققنوس شدم

 

زاغيد شما ، چه غصّه ، طاووس شدم

 

از بين تمام شاعران شب سوز

 

من شاعر زعفران و فانوس شدم !!

 

************************

 

( عزلت و روشنايی )

 

من با دل خود رفيقم و اين كيشم

 

شاهانه نگاهم نكنی ، درويشم

 

در گوشه ی عزلتم به من روشن شد

 

من شاعر روزگار بعد از خویشم !!

 

رضاپارسی پور - دفتر آفرینشهای ادبی حوزه هنری

************************

دوستان گُلم ، یادتان باشه هر شب آپم ، قدمتان روي چشمم .

************************

نویسنده: ستاره های بی فروغ
جمعه 22 آبان1388 ساعت: 13:10
گرامی
ادینه شما با شادی
با اجازه برای بلاگ ستاره های بی فروغ که عکس کارگران زعفران چین است
از یکی از سر کویری های شما استفاده کردم .
فریده جلیلوند
************************
سلام فریده جان...ممنونتم.به دوستی با شما بخاطر این ذوق و سلیقه و احساسات پاک و زلالتان افتخار می کنم و به قول خودتان به شما می گویم : " جاری باشید "
 
نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 22:28 | لینک  |