تبليغاتX
باغ باران (اشعار رضا پارسی پور دامغانی)
بعد مـرگ من« رضا» گـو یـنـداهـل"دامغـان" شهر ما دارد شرابی را که در شیراز نیست


هفت خوان وهم


نه خواب می برد مرا ، نه آب دیده ی ترم


نه می گذارییم به خود ، نه می توان که بگذرم


به جز به یاد لعل تو بنوشم اَر شراب لعل


بریده باد عیش من ، شکسته باد ساغرم


چه دولتیست هجر تو ، بیا ببین که روز و شب


تویی به روز در دلم ، تویی به شب برابرم


به جز تو کس نتاخته ، به هفت خوان وهم من


تو رستم دل منی نگار وهم پیکرم


به دست باد می خورد ، ورق کتاب عمر من


به دور چشم مست تو ، جز این نشد میسّرم


زفقر شاعری " رضا " همی به مُلک معرفت


سبوی و جام باده و شراب کهنه می خرم  !!


رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 2:55 | لینک  | 


سرکویری

( نور و نگار )


آمد به هزار جلوه آن نور و نگار


پاییز و درون کلبه ام رشک بهار


از بس که شدم محو جمال و سخنش


دستم ببُرید تیغ و ، نارنجم انار  !!


رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 1:22 | لینک  | 


سرکویری

( نور و نمک )


روی تو اگر چه رنگ نسرین دارد


چشمان کبوتر تو شاهین دارد


فرهاد تو من شدم که نور و نمکی


عطر نفس تو بوی شیرین دارد  !!


رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 3:9 | لینک  | 

 

سرکویری

( عید آتش )

 

دود دل ما چو راه خورشید گرفت

 

طوفان شد و این آتش ما عید گرفت

 

از شعله ی خشک و خیست ای تاک سپاس

 

میخانه ی ما که بوی توحید گرفت  !!

 

رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 17:24 | لینک  | 

چرند و پرند 8

( آتش و اسپند )


به آتش


چو اسپند


رویاهایم سوخت !!


رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 16:10 | لینک  | 

چرند و پرند 7

( کوچ )


نه ابری که ببارد


نه مهری که بتابد


نه ماهی که بر آید


کبریتی بکش


تا فانوسی روشن کنیم  !!


رضاپارسی پور

************************

سلام دوستان عزیز و گلم:

به دلیل کم شدن سرعت اینترنت موّفق نشدم به دیدنتان بیایم و به کامنتهای صمیمانه و صادقانه و سرشار از مهر و معرفتتان و وظیفه ای که در برابر شما خوبان داشته و دارم عمل نمایم و از لطف و شور و شعورتان تشکّر و سپاسگزاری کنم ، که انشالله به محض بر طرف شدن این مشگل با کمال افتخار در خدمتتان خواهم بود... به قول سعدی فرزانه:

عروس مجلس ما خود همیشه دل می برد

علی الخصوص که پیرایه ای بر او بستند !!

  ************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 22:56 | لینک  | 


سرکویری

( طاق دل )


بر طاق دلم غصّه نهان می چینم


با چشم پر آب ، خانمان می چینم


من تشنه به روی او و گُل تشنه به آب


با گریه ز خاک زعفران می چینم  !!


رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 2:12 | لینک  | 

سرکویری

( عطش )


تا کی عطشم چو کشت کنجد باشد


شوخی نشنیده ای که از جدّ باشد ؟!


یک کوزه شراب کهنه دارم ، برویم


آنجا که شکوفه های سنجد باشد !!


رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 1:39 | لینک  | 

 

سرکویری

( کوکب خیّام )

 

آموخته تاک از که چنین نوش شدن

 

یک عمر به روی مهر آغوش شدن

 

افسانه نه ، بلکه درد بی درمان است

 

چون کوکب خیّام فراموش شدن  !!

 

رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 23:14 | لینک  | 

 

سرکویری

( غم )

 

شادی که نکرده ام ، همی غم دارم

 

کو تاک ، که دل به کوزه خرّم دارم

 

ای پارسیان ، ز رنج چون فردوسی

 

در سینه غمی ، چون غم رستم دارم  !!

 

رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 1:45 | لینک  |