تبليغاتX
باغ باران (اشعار رضا پارسی پور دامغانی)
بعد مـرگ من« رضا» گـو یـنـداهـل"دامغـان" شهر ما دارد شرابی را که در شیراز نیست

 

سرکویری

عاقبت انديش )

 

ديوانه و خو ، به باغ و صحرا داريم

 

كاري نه به كار اهل دنيا داريم

 

از عاقبت انديشي مان باكي نيست

 

امروز اگر كه ترس فردا داريم !!

 

دامغان - رضاپارسي پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 23:49 | لینک  | 

 

سرکویری

( ياد نگاه )

تا هست كعبه كعبه و تا دير دير باد

تا سبز و سرخ راه شَبَر و شُبير باد

هر صبح و هر غروب و همه وقت و ماه و سال

مادر هميشه ياد نگاهت بخير باد

دامغان - رضاپارسي پور

************************

شَبَر و شُبير=امام حسن و امام حسين (ع)

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 12:3 | لینک  | 

 

سرکویری

(  خزانیّه  )

 

ناگاه ز ره رسید آن ماه بَدَخش

بر دست و به پاي او نه كيف است و نه كفش

هر چند هنوز فصل پائيزش نيست

دل سبز و رُخَش زرد و تَنَش سرخ و بنفش !!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

 اي خوب ، سلام :

هفتهء گذشته ، در هفته نامهء كوير ( ويژهء استان سمنان) سوگ نوشته و يا داغنامهء دريغ و حسرتي به قلم اديب و محقّق فرزانه و توانا و دوست و همشهري عزيز و گُلم ، يعني جناب آقاي " سيّدسعيد شاهچراغي "  منعكس شد كه مي توانيد آن مطلب را در وبلاگ اين جوانمرد يعني " دامغان نامه " كه جزء دومّين لينك پيوندهايم مي باشد و به ياد دوست هنرمند همشهريمان " حميد شيخ " نوشته شده ، بخوانيد.

با سپاس و تشكّر از دلسوزيهاي مُدام و مُداوم جناب آقاي "سيّد سعيد شاهچراغي " براي مردم شريف دامغان ، مخصوصا هنرمندان اين شهر در حاشيهء كوير.

************************

همه نوع حرف و سخن در مورد زادگاهم دامغان

http://damghannameh.blogfa.com/

************************

بچّه ها يك چيز جالب

همسايه هاي من تا حالا نمي دانستند كه من شعر هم ميگم.ديروز يكيشان كه اين مطلب آقاي " شاهچراغي " را در " هفته نامهء كوير " خوانده بود بهم گفت: " رضا ، چه جالب ، ما نميدانستيم تو شعر هم ميگي ، خيلي خوشحالمان كردي "؟! 

حالا " تو خود حديث مفصّل بخوان از اين مُجمَل ".

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 12:48 | لینک  | 

 

سرکویری

( درَفش )

چون كاوه مراست خرقه اي داغ ، درَفش

پُر خار تمام راه و سوراخ به كفش

در بين شما چنين شدم شُهره ، ببين

پروانهء زرد روي گلهاي بنفش !!

************************

( كوچهء دل )

اي همسفرم ، آينه ات غم دارد

اين قبض بدان بسط مسلّم دارد

از كوچهء دل بگو كجا كوچ كنيم

اين كوچه هنوز هزار مريم دارد !!

************************

( دل بيقرار )

 مهر تو به روزگار ، مي گردانم

 نور تو به شام تار مي گردانم

چون جام كه دست ساقي بدمست است

عمري دل بيقرار مي گردانم !!

************************

( آب و آينه )

با مي دل من اگر تو همدم باشي

در سايهء مهرِ تاك ، بي غم باشي

بر تو ز غم زمانه ننشيند گَرد

اي آينه تا در آب زمزم باشي !!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 21:56 | لینک  | 

 

سرکویری

( بدون عنوان )

دانست مریضم و دوایم نگرفت

خاکی که در آن بُوَد شفايم نگرفت

آگاه شويد شاعران تهران

حوزه هنري ، خانه برايم نگرفت !!

************************

( فرياد )

منزل ما هم خراب آباد شد

مهرورزی کار بی بنیاد شد

بس که خاموشی گُزیدم بي ثمر

يك نيستان آرزو فرياد شد !!

************************

( درس طرب )

از توبهء من ز مي ، كه غم شاد آيد

برخيز و برو بذار تا باد آيد

اي درس طرب نخوانده ، خاكت برسر

دَف بر سر خاك من به فرياد آيد !!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 14:49 | لینک  | 

 

سرکویری

************************

( همدَم )

اي آنكه خبر ز عالَم غم ، نشدي

ماندي به حَرَم عمري و مَحرَم نشدي

گُفتي كه ز گُل لطيف و خوشبوتر نيست

پيداست به شاعري تو همدَم ، نشدي !!

************************

گنج آگاهي )

بر خاك خطي نوشتم از آگاهي

آگاه از آن نه ماه شد ، ني ماهي

اين كُنج قناعت و دل چون خورشيد

خوشتر ز هزار گَنج شاهنشاهي !!

************************

رمز و راز )

گر بادهء چاره ساز داري ، رو كن

يك ميكده رمز و راز داري ، رو كن

غير از رُخ و گيسوي غبار آلوده

آئينه اي از حجاز داري ، رو كن !!

************************

و این هم

( دریغ )

کو دگر آن رسم و سنتهای خوب

آب و جاروهای صبح و رُفت و روب

روشناني پاك مي كردند ، پاك

شيشهء فانوسها را هر غروب !!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

سلام دوست گرامی

خواندم و لذت بردم ولی دو بیت آخرین که نه رباعی بود و نه دوبیتی و با توجه به

آگاهیت از این موضوع کاش توضیح میدادی

نویسنده: علی اصغر کیانی
پنجشنبه 23 مهر1388 ساعت: 19:52

************************

عزیزان همانطور که متوجّه شديد " جناب آقاي كياني " عزيز در رابطه با دو بيت آخر اين پست توضيحي خواسته اند كه خدمت اين دوست گرامي و شما عزيزان عرض مي كنم كه:

پيش از اين وقتي افراد خانواده براي نماز صبح برمي خاستند يكي از كارهاي خوبشان اين بود كه جلوي درب حياطشان را با مِهر ، و قبل از طلوع مِهر آب و جارو مي كردند و شما وقتي از هر كوچه و محلّه اي صبحگاهان عبور مي كرديد صفاي اين پاكيزگي و بوي نم خاك و ...آرامش و طراوتي بهشتي جسم و جانتان را فرا مي گرفت و عطر مطهّر و زلال مهر و زندگي ، با تابش ستارهء سحر ، در آيينهء كوچه ها جاري بود و در هنگام غروب به دليل نبودن برق ، دختران ، و به تعبير من ( روشنان ) يعني هم آنان كه صبحگاه جلوي منزلشان را آب و جارو نموده بودند ، چراغهاي گردسوز و فانوسها را پُر از نفت و شيشهء آنها را با پارچه اي تميز و پاكيزه  و در نهايت براي استفادهء در شب و تاريكي روشن مي نمودند ، كه این دريغ من براي فراموش شدن آن سنّت و رسم پاك و روشن و نوراني است. همين و ديگر هيچ...!! دوستدارتان-رضاپارسي پور

 ************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 21:19 | لینک  | 

 

سرکویری

با آمدنت آینه ام عید گرفت

جانی ز بهار رُخَت اين بيد گرفت

اي ماه چه گويمت ، قيامت كردي

با رفتن تو ، دلم چو خورشيد گرفت !!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 23:59 | لینک  | 

 

سركويري

" درد دلي ، با مقام معظّم رهبري "

و شِكوه از مسئولين محترم " خانه كتاب " - ( انتشارات تكا ) - وابسته به مؤسسهء نمايشگاههاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي كه توضيحات مضاعفش را به شاعر عزيز و توانا و اديب و محقّق فَحل و وارسته روزگارمان ، يعني جناب آقاي : " دكتر عليرضا قزوه " واگذار مي نمايم ، زيرا به قول آموزگارم " استاد علي معلّم دامغانی "... حكايت لب شيرين ، حكايت دگر است.!!

( غزل آباد )

" آقا " چو شما دلم غزل آباد است

ميخانهء ياس و نرگس و شمشاد است

هر كس گِله اي به راه رشدش دارد

من را گِله از وزارت ارشاد است !!

آقاجان : اين رباعي كه خودم براي خودم سروده ام را بخاطر زدودن تلخي آن شِكوه ، به محضر مباركتان تقديم مي نمايم بدين اميّد كه به لبخندي كامتان شيرين شود.

( مهر بي اندازه )

با آنكه نه حُسن دارد و نه غازه

مهرش به دلم نشسته بي اندازه

آتشكدهء دلش پُر از مهر چو مهر

اين شاعر بي فروغ صددروازه !!

ارادتمند و دوستدارتان - رضاپارسي پور

************************

صددروازه همانطور كه آگاهيد نام قديم دامغان و يا به قول شما " شهر شُعرا و عرفا ".

************************

سلام دوستان عزیز و گلم : قرار آپ هر شب یادم هست ولی به احترام" مقام معظّم رهبري " تصميم گرفتم اين پست تا فردا شب هم باشد.انشالله فردا كه از سفر برگشتم نوكرتان هم هستم با يك " سركويري " قشنگ و دلنشين جبرانش مي كنم.دست همهء شما كه كامنتهاي به اين قشنگي و زيبايي كه بيانگر صداقت و صميميّت شما با من است و به رسم يادگار آنها را برايم مي نويسيد ، مي بوسم.تا فردا شب خدانگهدار.شاد و سلامت باشيد.

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 16:47 | لینک  | 

 

سرکویری

************************

( قند پارسي )

با اینکه مرا دل به چپاول رفته

عمرم چو هَزار بر سر گُل رفته

غمناك ني اَم ، خوشم كه از ري به طرب

شعرم به هرات و هند و كابل رفته !!

************************

( شوق نماز )

ماهي كه به شور شب شكر ريزد ، كو

افيون به شراب من بياميزد ، كو

صبح است و اذان و در دلم شوق نماز

مستي كه ز جاي خويش برخيزد ، كو ؟!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

سلام بچّه ها - انشالله هر شب بعد از ساعت ۱۲ بلوگفا يعني ۱۱ خودمان آپ ميكنم.قدمتان روي چشم.ببینيد گفتم.باز گلايه نباشه .

ساعت بلوگفا را ببينيد-من بيست و سه و سي دقيقه آپ كردم.چي نوشته !!

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 19:27 | لینک  | 

 

سرکویری

************************

( جوش مُدام )

اين دوره كه عاشقی در آن عيّاريست

فانوسم و عيشم همه شب بیداريست

چون چشمه كه آب از او مُداوم جوشد

شعر است كه چون مُدام در من جاريست !!

************************

( بي تو ... )

بي تو دل پاره پاره اي دارم من

آتشكدهء دوباره اي دارم من

اي ماه بيا ببين كه از مهر تو باز

شبهاي پُر از ستاره اي دارم من !!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

سلام بچّه ها - انشالله هر شب بعد از ساعت ۱۲ بلوگفا يعني ۱۱ خودمان آپ ميكنم.قدمتان روي چشم.ببینيد گفتم.باز گلايه نباشه .

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 19:18 | لینک  | 

 

چرند و پرند و یا به قول " استاد علی معلّم  دامغاني" : قرتي گیري ، سرپائيني !!

باب پنجم

سلام بچّه ها - چون بلوگفا مشگل داره براي اين نوشته هام عنوان نميذارم ، عنوانش با خودتان. پس تا قطع نشده با اجازه ميزنم به گُلِش و زود تايپشان مي كنم .

چرند و پرند - ( باب پنجم )

********************

دنيا اگه وفا داشت ، خاكش با آب ، از اين جوي به اون جوي ، و با باد از اين بام به اون بام نمي رفت !!

  ********************

" كِليدَر " خزان مي شد اگه " گُل مَمّد " نبود !!

********************

سيلي سيل ، نرم و آبداره !!

********************

هيچ چشمه اي از سبو آب نميخوره !!

********************

كبوتر آمد ، كلاغ رفت !!

********************

رفاقت با كبوتر را ياد بگير ، نه قيچي كردن بالهاشو !!

********************

با اين برج چند برجه كه از اون برج به اين برج آمدي ؟!

********************

دود آتشيه كه جرات سوختن نداره !!

********************

نبات براي اينكه ثابت كنه شيرينه ، حلّ ميشه !!

********************

كو درختي كه توي ذهنش پرنده اي نباشه ؟!

********************

آبي كه به زمين فرو نره ، به آسمان هم بالا نميره !!

********************

چه خطّي داره اين هفت خطّ !!

********************

كوير با اينكه يك حقيقته ، ولي پُر از تخيّله !!

********************

هيزم كوير ، آتشش پُر شورتره !!

********************

توي كوير به اين داغي ، باز تو شتر داغ مي كني ؟!

********************

مَشك خالي ، دهنش بازه !!

********************

سود سركه شيرين و ضرر عسل تلخه !!

********************

چادرت را بپوش بريم استخر !!

********************

فرشته ها وقتي به زمين ميان ، كه قطره اشكي را با خودشان به آسمان ببرن !!

********************

اين پروانه خسته است ، بالشي از گُل ترياك براش بيار !!

********************

گِره تو كوير ، عاشقانه تر زده ميشه !!

********************

" حسن آباد " راز دار كويره !!

********************

كوير و " حسن آباد " دلهايشان به هم راه داره !!

********************

يك معمار خوب نشان داري كه از كاه ، كوه بسازيم ؟!

********************

( نقّاشي )

مهري روئيد

نسيمي گذشت

فصلي شكفت

انگور حامله شد

رنگ از روي به پريد

انار خنديد

سيب از خجالت سرخ شد

و پسته با لبخند گفت :

پائيز چه غوغاي رنگارنگيست !!

********************

دامغان - رضاپارسي پور

********************

" حسن آباد " - روستايي پُر از صدق و صفا بر آستانهء كوير دامغان

********************

جمعه 17 مهر1388 ساعت: 22:5 توسط:سید حسن

سلام آقا رضا.از لطفتون نسبت به دیار اجدادی من(حسن آباد) ممنونم.
واسه همین یه کلیپ از یه آواز ساربانی در کویر رؤیایی حسن آباد برات میذارم.
اینم لینک دانلودش
 http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://shokaran.persiangig.com/video/hassan%20abad_sarebani.wmv



سلام " سیّدحسن جان " ممنونتم.ميذارمش توي همين پست.راستي خدا بيامرز مادر من هم واسه روستاي نزديك نزديك نزديك " حسن آباد " يعني " قاسم آباد " بود. الكي نيست كه اون وادي و آبادي را دوستش دارم.ساقيا لطف نمودي ، قدحت پُر مي باد ...

سیدحسن جان لینکتو که گذاشتم ولی اصلا به دلم ننشست یکی قشنگشو بفرست .ساربانی بخوانه که عاشق باشه و فیلمبرداریشم شاعرانه.ممنونتم.

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 3:44 | لینک  | 

 

چرند و پرند

( باب چهارم )

************************

( کشف )

تخيّل

چه رفيق رو ، به راهي !!

************************

( برهان قاطع )

اگه تناسخ درست بود ، دنيا پُر از كلاغ مي شد !!

************************

( گُلشن )

با اون صورت گُلش

چه لبهاي غنچه اي داره !!

************************

اشاره )

غروب

چه بوي بلالي !!

************************

( رجعت )

اينترنت قطع شد

گيوه هايم را بيار !!

************************

( فاصله )

همه رفتند پيك نيك

او با پيك نيك رفت تو زير زمين !!

************************

منظره )

تنها

بين دو چراغ روشن

خاموش نشسته ام !!

************************

( خصلت )

كوير هم ديگر شورش را در آورده !!

************************

( دوگانگي )

خجالت نمي كشي ؟! 

 با خشتك پاره ، وينستون مي كشي !!

 ************************

درد دل )

كجايي داش آكل ؟!

مرغهاي عشق هم ديگه شهوتي شدن !!

************************

( ديدار )

مي خواهم ببينمش

بالشم را بيار !!

************************

( اميد )

گاو در شَخ

شَخ در شخم

بهاري در راه !!

************************ 

( بُرقع )

ببين فرشته با ديوان حافظ چه كردي ؟!

حالا بگو ببينم

 تو ديوان حافظ چند تا فرشته بود ؟!

************************

( خاطره )

خاله مرجان يادت هست ؟!

آن كتابهاي فارسي مدرسه !!

او هم با آن صورت مهربان و دل پاك

و موهاي مرتّب و سفيد چون ابريشمش

و با همهء مرغ و خروس و جوجه هايش

شانهء تخم مرغ شد !!

راستي

دندان هما چطوره ؟!

ريز علي كجاست ؟!

************************

دامغان - رضاپارسي پور

************************

سلام دوستان خوب و گُلم - بدانيد كه اين باب " چرند و پرند " را از آنجايي كه " هر كوري به كار حودش بيناست "!!‌ من جاهل و گمراه به حكمتي و آگاهانه گشوده ام ،‌ كه خودتان بخوبي با خواندنشان و تغييري هر چند كوچك در افكار و ذهن و ضميرتان ، فروغ حكمتش را در مي يابيد و به همين خاطر نيازي به توضيح بيشتر و از كاه ، كوهي ساختن را لازم و ضروري نمي بينم و نميدانم.

شاديتان مدام

شرمندهء خوبيهايتان - رضاپارسي پور

 ************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 4:36 | لینک  | 

 

غزل 

باغ بهشت )

پُر كرده عشق فاصلهء بين ياسها

يارب مباد شعله كشد خشم داسها

يخ زد تمام هوشم از اين حکمت حرام

انديشه اي بسوز به دور از قياسها

یک لقمه نان خشک و رُخ خيس از حيا

يك جرعه آب شور و فرات التماسها

خوش باختم هر آنچه که بردي تو با نفاق

صدق ، آس ماست ، سرترِ از جمله آسها

لیلای من بدان ، كه مرغ قفس ني اَم

مجنون نرفته بود سر اين كلاسها

مثل چراغ محفل مستان در اضطراب

من در ميان جمع شما بي حواسها

من تاك مي نشانم و دانم كه اين درخت

آرَد بَري ، كه مي بَرَدَم ، از هراسها

رفتيّ و رفت باغ بهشت از برابرم

مادر ، ز داغ سوخت ، تنور و خَراسها

اينجا چو مُهر مِهر ندارد كسي به دل

خوش باش اي " رضا " به رضاي جناسها !!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 0:2 | لینک  | 

 

( غزل

 جنّ و جادو

همیشه مشق کبوتر نوشته است تفنگ

به شَخ ، به شُخم و سُفالي ، چه كِشته است تفنگ

بجز ز سوگ ، سياهي ، ز داغ يا ماتم

ز بعد عرض هنر گو چه هِشته است تفنگ

نه گر چه گوش ، برو چشم عبرتي وا كن

گلوي ظلم گرفتار رشته است تفنگ

قسم به خون كبوتر ، به شير آهوها

به كِبر و نفرت و نفرين سرشته است تفنگ

در اين كوير كه جانم ز جنّ و جادو سوخت

سبك مگير نشانم ، فرشته است تفنگ !!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

سُفالي : به كشتزار گندم و جو ، بعد از درو ، در اين منطقه " سُفالي " مي گويند.

چون به هنگام دروي ، جو و گندم مقداري از دانهء خوشه ها ، روي زمين مي ريزد ، عموماً پرندگان مهاجر و خصوصاً كبوتران چاهي كه در همان منطقه زندگي مي كنند براي تغذيهء خود ، دسته دسته ، بر روي اين زمينها و يا همون " سُفالي " مي نشينند كه سنگدلاني حريص و شكمباره با تُفنگ به دروي آنها  مي پردازند و خاک را با خاطراتی آسمانی ، سرخ مي كنند ...!!

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 0:49 | لینک  | 

 

چرند و پرند

( باب سوّم )

************************

( قبض و بسط دري )

كارتن فرهاد - خرماي شيرين

قصّابي بيدل - كلّه پاچّهء حافظ

كلوچهء ناصرخسرو - نان خشك فروغي

دوغ عطّار - سركهء خيّام

عينك رودكي - پوشاك بابا طاهر

جوهر انوري - قلم عنصري

صرّافي فردوسي - دفتر ازدواج و طلاق منوچهري

تختخواب فروغ - بالش پروين

مهد كودك نظامي - حفر چاه اخوان

 كمپوت سعدي - ربّ انار سهراب

نمك يغما - صوتي و تصويري ايرج ميرزا

گرد سوز شمس - سر قلیان مولانا

حقّهء ناصرالدين شاه - حمّام امير كبير ...!!

دامغان - رضاپارسي پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 0:10 | لینک  | 

 

چرند و پرند

( باب دوّم )

************************

( بيوگرافي )

باغ

چه معبد شاعرانه اي ؟!

سبويم سايه

اجاقم روشن

انار مي كارم

فالش نمي زنم

مثل سهراب لاغرم

دلم خون است

كاشان كجاست ؟!

************************

( اضطراب )

آتشم گرفت

پروانه اي گُم شد

فانوسي به درخت بياويز

خدا كند در بوتهء فلفل نيفتاده باشد !!

************************

( آينه )

سلام درويش

چي خوردي ؟!

سبيلهات كشكي شده !!

************************

( پند )

اي گوجه

سبز نشو

سرخ مي شوي !!

 ************************

( دلشوره )

كلاغ

چشمم روشن

دوباره ذوق پسته ها كور شد !!

************************

( جسارت )

به جنگ قبيله اش مي روم

امّا جرا‌‌َت بوسيدنش را ندارم !!

************************

( گريز )

مجنون پيتزا ميخورد

ليلي كافه گلاسه

و سگشان همبرگر

اينجا كجاست ؟!

تاكسي

دربست

لاله زار !!

************************

دامغان - رضاپارسي پور

************************

دوستان گلم ، اين لينك فايل صوتي شعر خواني امسال شعرا در حضور " مقام معظّم رهبريست "

كه دوست عزيز و نازنینم مهندس تاسيسات " باغ باران "يعني جناب آقاي

" سيّد حسن شاهچراغي" لطف نمودند و برام فرستادند كه من هم اين لينك را از طرف ايشان

تقديم  شما عزيزان مي نمايم.

http://shokaran.persiangig.com/audio/shoara.wma

 

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 1:24 | لینک  | 

 

جلوهء جادو

ای آنکه ز ری رفته به حجّ  آمده هندو

بیهوده به گنبد منشان این همه گردو

ناخوانده اگر خوانده از آن سنگ فروغی

کو معرفتی در سخن خواجه و خواجو

این باغ بهشت است پُر از خون کبوتر

این فصل بهار است پُر از داغ پرستو

آن پیر پُر از جلوهء حقّ کو که شکستیم

هر تکّهء این آینه افتاده به یک سو

فریاد ، دو غوغا به یکی جوی روان است

از مُلک ملک رفت حیا ، خاست هیاهو

حاجت به گِل و سنگ و به شیطان حَکَم نیست

انصاف که باشد بشود دست ترازو

برگی ز بهشت است ، دلا ، دست گشاده

نخلی ز جنان است ، اَلا ، مست سخنگو

خشک است اگر نان و چو من خیس دو چشمت

خوشتر ز کمان آوری و قوّت بازو

ای خوک شکمبارهء بی فضل و سخاوت

نفرین به تو این داغ که کردی دل آهو

گفتی ز چه زین شهر به جایی نرسیدی

داغ  نفست گرم ، ندیدی مگه بارو

روح پدرم شاد که می گفت چه شیرین

ترسم که شوی ای پسرم کشتهء ابرو

ساحر شدهء سحر دوچشمت ، شده شاعر

مائیم " رضا " عمری و این جلوهء جادو  !!

دامغان - رضاپارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 1:17 | لینک  | 

 

غزل

( ویروس )

خدایی دیگه شد کولاک کولاک

اون از یاهو مسنجر - این ز وبلاگ

مداوم قطع اینترنت دلم خون

چو مجنون می کنم هی سینه ام چاک

نه نرم افزار ما را آبدیتی

نه سخت افزار ما را فهم و ادراک !!

گرفت ویروس کیس نازنینم

تمام شعرهایم پاک شد - پاک !!

نمی خواهم بگویم شعر - امّا

چه چیزی بهتر از شعر است در خاک ؟!

دامغان- رضا پارسی پور

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 4:34 | لینک  | 

 

سرکویری

تا کی من و تو در این طرب غم بخوریم

حرص عبث از گناه آدم بخوریم

یک خمره شراب سرخ پر جوشم هست

داری دل جرعه ای که با هم بخوریم ؟!

دامغان - رضا پارسی پور

************************

سلام دوستان ببخشید دیشب مطلب جدید نگذاشتم.کامپیوترم مشگل داشت هنوز هم حالش مثل خودم خیلی خوب نیست ولی با این همه سعی می کنم هر شب انشالله ۱۲ به بعد آپ کنم.ممنونتانم.

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 22:51 | لینک  | 

 

چرند و پرند - ( باب اوّل )

************************

جستجو

فانوسي بيار

شايد ستاره سوخته اي پيدا كنيم !!

************************

اخطار

بهشتت را هرگز ديوار نكن

كه در كنارش

دوزخي عميق خواهي داشت !!

************************

دقّت

شب يلدا با همهء بلنديش

دستش به خورشيد نمي رسد !!

************************

تقدير

يك باغ يا چهار باغ

چه فرقي مي كند ؟!

هشت بهشت هم كه باشد

باز بوي دود مي دهيم !!

************************

حيرت

آذر است

آب قطع شده

نانوايي بسته است

كوپن روغنمان باطل شد !!

************************

پذيرايي

خوكي مي آيد

برّه اي سر ببُر !!

************************

مثال

به شاعر نگو چقدر حسّاسي

به شمع نگاه كن كه با كوچكترين نسيمي

پَر پَر مي شود !!

************************

عطش

بي تو

مثل سبويي تشنه در آفتاب

جگرم سوخت !!

************************

حُرمت

سلام همسفر

جگرش را داری

نمک بیاورم !!

************************

 شبدرهاي عاشق

آن داسم را بيار

دوباره اين شبدرها عاشق شده اند !!

دامغان - رضا پارسي پور

************************

سلام دوستان عزيز و گلم ، لطفا نظرتان را در مورد اين نوع از نوشته ها و نوشته هاي قبليم برايم بيان كنيد و بگوييد كه كدام يك از اين دو نوع نوشته هايم را بيشتر مي پسنديد. كلاسيك يا اين كارهاي جديد.

سپاسگزار لطف و مهر و محبّت و معرفت و شعورتان .

ارادتمند و دوستدارتان - رضا

 ************************ 

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 1:36 | لینک  | 

 

سرکویري

ای ، شاعر پر دروغ ما هم داريم

آن عالم كشك و دوغ ، ما هم داريم

هر چند كه پير  و ، چشم من كم نور است

داري تو اگر  فروغ ، ما هم داريم ؟؟!!

************************

خواهي كه شوي تو شاعر و قصّه نويس

كام تو شود خشك و دو چشمان تو خيس

بي همدم و بي همدل و چون من گردي

هر چيز كه در ذهن تو آمد ، بنويس !!

دامغان - رضا پارسي پور

************************

 

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 1:48 | لینک  | 

 

در سوگ دوست صدیق و با وفا و هنرمند عزیز و خوش آواز دامغاني " حمید شیخ "

 ، او که از شاگردان ممتاز  استاد گرانقدر و ارجمند " حمید رضا نوربخش "

 و تراشكار ماهر و با صفاي " شركت ريخته گري آلومينيوم آلداي دامغان " بود و

در تصادف ميني بوس سرويس شركت آلدا ، در نزديكي چشمه علي دامغان 

آسمانی شد .

(‌‌ روحش شاد )

گفتند به من بتگر آواز شکست

لرزید دل شکسته ام باز شكست

افيون به شراب من بيفكن ، ساقي

آن كوزه ء پُر شراب شيراز شكست !!

دامغان - رضا پارسي پور

************************ 

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 2:36 | لینک  | 

 

حلوا هريسه

حلوا هريسه ايست خطوط رئيس ها

خشگیده خون به قلب همه خودنويس ها

از آن بهار سبز كه مشتي خزان نماند

انفاستان چه كرد ، نفوس نفيس ها

این چاه يوسف است و در اين كاروان نبود

جز آه سرد حاصلی ای  رشته ريس ها

كوتاه كرد عمر من اين اختر بلند

عمرت دراز و چرب تر از كاسه ليس ها

بي صحبت " معلّم " و بي ساغر مُدام

راه طرب كجاست به شهر خسيس ها

آئينه ايست صحبت عيساي ناصري

با ما چه مي كنند در آخر جليس ها

تا آنكه جوش غيرت صورش صدا كند

فرياد ، نعره مُرد در اين حسّ و هيس ها

اي سنگ يا بجوش ، و گرنه عقيق شو

كُشت اين عطش مرا و ترا ، فسّ و فيس ها

كوكب زده سپهر ، " رضا " آن سبو كجاست

خشكيده كامم از دَم اين ، خرقه خيس ها !!

شهر شعرا و عرفا - رضاپارسي پور

************************

در بيت پنجم مُرادم از " معلّم " عارف رازدار و پير پرهيزگار " مرحوم حاج ميرزا علي اكبر معلّم دامغاني " و ديگري ، شاعر فَحل و فرزانه و صاحبدل و صاحب سبك " استاد علي معلّم دامغاني " يعني آن " آموزگار شور " و اين " آموزگار شعرم " مي باشد.

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 1:34 | لینک  | 

 

سرکویری

هر چند که شاعر غم دیگر دارد

آئینه ای از مهر فراتر دارد

 با وی سخن از دوزخ دنیا نکنی

باغ دلش از بهشتتان ، سر دارد !!

شهر شعرا و عرفا - رضاپارسي پور

************************

 

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 16:33 | لینک  | 

 

دامغان شهر شعرا و عرفاست.

                                               (مقام معظّم رهبري)

سلام دوستان گلم

بعضي از افراد به من مي گويند كه چرا شما نسبت به دامغان چنين احساسي داريد ؟! كه لازم دانستم اين توضيح را خدمت اين دسته از دوستان عزيزم عرض كنم و آن هم اينكه من هرگز احساس بدي نسبت به شهرم ندارم و خيلي هم دوستش دارم و گواه سخنم هم اين دلبستگي و وابستگي من به اين شهر تاريخي و باستاني و اين آب و خاك و برج و بارو و كوه و كوير و مردم فهيم و عزيز و مهربان و صميمي و صبور اين سامان هست ولي گاهي از اوقات براي هر فردي دلخوري و دلگيريهاي پيش مي آيد كه احساسي و عاطفي تر رفتار ميكنه و اين دلگيري و دلخوريش را گذري و مقطعي براي بيان مقصود و منظورش به اون آب و خاكي كه به آن تعلّق داره تعميم ميده كه اين مورد در سخن بزرگان و سخن شناسان و سخن سنجان اين طايفه كه من کوچکترین و كمترين ، دوستدار ايشانم بسيار است و همه ء شما بهتر از من به آن واقف و آگاهيد و نيازي به آوردن شاهد و مثال ندارد و من در اينجا معترفم كه اين شهر را با همهء تلخ و شيرنش دوست دارم و در سفري كه " مقام معظّم رهبري " به دامغان داشتند و با شناخت و عنايت ويژه اي كه " معظّم له " نسبت به دامغان داشته و دارند دامغان را " شهر شعرا و عرفا " ناميدند و اين كلام ايشان نه تنها باعث سربلندي من بلكه موجب افتخار و سربلندي همهء دامغانيها و كساني است كه به اين آب و خاك تعلّق دارند.و به قول خودم در یک بیت پایانی یکی از غزلهایم :

                   ...من رضا از شهر خود هر چند دلگیرم ، ولی

                                                               مُردن در دامغان بهتر ز سمنان زيستن !!

شهر شعرا و عرفا - مخلص شما - رضاپارسي پور 

************************

نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 3:15 | لینک  |