نوشته شده توسط رضا پارسی پور در ساعت 3:23 | لینک
|
تصویری از استاد گلم " علی معلّم دامغاني " که خنده هاشو هم مثل شعرهاش دوست دارم.
**************
" حریف راز " گر چه امشب آسمانی ساز طبعم ساز نیست رفته ام جایی که کس را جرأت پرواز نیست ای رقیب دیو سیرت هر چه می خواهی بگو این در دولت به روی هر گدایی باز نیست من که از هفت آسمان دامان خود برچیده ام روی خاکم با کسی حاجت به کبر و ناز نیست قدسیان خود شعر من را تحفهء جان کرده اند هر چه از انگور می جوشد که مستی ساز نیست فرق سِحر و شعر بسیار است ای جاهل برو سِحر را خود آبرویی در بر اعجاز نیست شعر همچون سایه ای دنبال من افتاده است ور نه طبع وحشی من با کسی دمساز نیست یک قبیله روز و شب همراه لیلی بوده اند لیک جز مجنون کسی را چشم شاهد باز نیست هر چه ما خواندیم جز قرآن ، همه بیهوده بود راز گفتم باز و اما کس حریف راز نیست بعد مرگ من " رضا " گویند اهل دامغان شهر ما دارد شرابی را که در شیراز نیست ×××××××××××××××××××××××× رضاپارسی پور دامغانی