دوبیتی / سرکویری

 

دوبیتی  /  سرکویری

دکان شاعری

گُلی دارُم که برگش بو نداره

چراغی هست و سوزش سو نداره

دکان شاعری را گِل گرفتیم

که اَجرِ جنبل و جادو نداره  !!

رضا پارسی پور

**************

رباعی / سرکویری

 

رباعی  /  سرکویری

بند و پیوند

یک عدّه مدام در پی پیوندند

یک عدّه ز پیوند به بندی بندند

چون پیر که بر بازی طفلان خندد

هی ، جمجمه ها به ریش ما می خندند  !!

رضا پارسی پور

**************

دوبیتی / سرکویری

 

دوبیتی  /  سرکویری

حکایتهای پیشین

کنون بنگر حکایتهای پیشین

نظر کن در یکایک همچو شاهین

هزاران آفرین بر آنکه فهمید

بدی دارد ز پی بسیار نفرین  !!

رضا پارسی پور

**************

دوبیتی / سرکویری

 

دوبیتی  /  سرکویری

خطّ ربط

فلک دارد حساب خشک و خیسی

مبادا خطّ ربطی بد نویسی

نوشتی می پزد آشی برایت

که باید کاسه ی آن هم بلیسی  !!

رضا پارسی پور

**************

دوبیتی / سرکویری

 

دوبیتی  /  سرکویری

بار فرهنگ

کنار من نشستن ننگتان بود

به هر دَم صدهزاران رنگتان بود

نظر تنگید چون ، هرگز ندیدید

به دوشم باری از فرهنگتان بود  !!

رضا پارسی پور

**************

دوبیتی / سرکویری

 

دوبیتی  /  سرکویری

تو می خوانی بخوان 

ز یادم رفته است ایّام هفته

شدم اَنگور خشکیده به چَفته

رَجَز بر اسب بی پالان چه خوانیم

تو می خوانی بخوان از ما که رفته  !!

رضا پارسی پور

**************

چَفته = چوب بست یا داربستی که درخت تاک و یا همان انگور را روی آن می خوابانند.

دوبیتی / سرکویری

 

دوبیتی سرکویری

قناعت

قناعت کرده ام با لقمه ای نان

چو یعقوبم پیاز و دوغ و ریحان

به دستم آبله دوشم پُر از خاک

ز تهمت خسته و پاکیزه دامان   !!

رضا پارسی پور

**************

دوبیتی / سرکویری

 

دوبیتی / سرکویری

آخر خودبینی

چه کردی باز ، باز از دیده بستن

به سنگ غم دل شادی شکستن

ببین آنان که جز خود را ندیدن

سر پیری به تاریکی نشستن  !!

رضا پارسی پور

**************