رباعی / سرکویری

رباعی / سرکویری

حسابِ عالَم

نه سنگ شدم جامِ کسی بشکستم

نه خار و کفِ پایِ گُلی را خَستم

چون عاقبت کارِ جهان را خواندم

آمد همه ی حسابِ عالم ، دستم  !!

#رضا_پارسی_پور

#دامغان

#رباعی_سرکویری

**************

رباعی / سرکویری

رباعی / سرکویری

پرده دار

عمریست که پرده دارِ این درگاهم

دانم که چه گویم و بدان آگاهم

از ما که گذشت ، تا اَبد باش و ببین

در مُلک سخن کوه و به چشمت کاهم !!

#رضا_پارسی_پور

#حوزه_هنری

#دامغان

#رباعی_سرکویری

**************

سوگ و سنگ

سوگ و سنگ 1

بر سنگ مزار مرحومه " خورشید شآنی " ، مادر استاد عزیز و رفیق گلم " استاد علی معلّم دامغانی "

که همیشه و هر جا مرا " مادر جان " خطاب می کرد و هر وقت برای دیدار " علی " به منزلشان می رفتم

بهم می گفت :" مادر جان علی خوابه بیا برو خودت اگه میتانی بیدارش کن " که وقتی داخل اطاق میرفتم

پس از جند لحظه با یک سینی که دو تای چای تر و تمیز و یک بسته سیگار وینستون اون زمان و یک کبریت

داخلش بود وارد اطاق می شد و همیشه با من مثل بچّه های خودش رفتار می کرد و اگر موقغ ناهار یا شام

بود که باید ناهار یا شامتو می خوردی بعد می رفتی و خداییش غذاهاش هم مثل شوخیهاش و متلکها و 

جملات قصارش پاکیزه و خوشمزه بود و به یاد ماندنی. روحش شاد و در آرامش.

خورشید شآنی

تولّد 1294

رحلت 6/ 2 / 1372

خداوندا چه بنویسم به خاکش

که باشد روشنا چون جان پاکش

که دیده روی خورشید از جلالش

که من گویم حکایات کمالش

دل و جانش پُر از دُرّ دری بود

چو مریم اُسوه ای در مادری بود

شنیدستی اگر " خورشید شآنی "

منش دیدم به نور چشم معنی

چو دریا دامنش پُر گوهر ناب

به قهر و مهر همچون آهن و آب

نمک خوردم ز دست پُر سخایش

که همچون مادرم جانم فدایش

چه دولت ، مادر استاد من بود

که از مهرش به جانم پیرهن بود

خدا برد از زمین بر آسمانش

بدان رحمت که باشد پاسبانش

از این جام پُر از اختر که نوشید

" معلّم " ، شاعر ما ، شیر خورشید !!

#رضا_پارسی_پور

#حوزه_هنری

#استاد_علی_معلم_دامغانی

#سوگ_و_سنگ_1

#خورشید_شآنی

**************